دسته: غزل
-
۴۱۱. عجب ای ساقی جان مطرب ما را چه شدست
شماره 411 عجب ای ساقی جان مطرب ما را چه شدست هله چون مینزند ره ره او را کی زدست او ز هر نیک و بد خلق چرا میلنگد بد و نیک همه را نعره مطرب مدد است دف دریدست طرب را به خدا بیدف او مجلس یارکده بیدم او بارکدست شهر…
-
۴۱۰. دوش آمد بر من آنک شب افروز منست
شماره 410 دوش آمد بر من آنک شب افروز منست آمدن باری اگر در دو جهان آمدنست آنک سرسبزی خاکست و گهربخش فلک چاشنی بخش وطنهاست اگر بیوطنست در کف عقل نهد شمع که بستان و بیا تا در من که شفاخانه هر ممتحن است شمع را تو گرو این لگن تن…
-
۴۰۹. تا نلغزی که ز خون راه پس و پیشترست
شماره 409 تا نلغزی که ز خون راه پس و پیشترست آدمی دزد ز زردزد کنون بیشترست گربزانند که از عقل و خبر میدزدند خود چه دارند کسی را که ز خود بیخبرست خود خود را تو چنین کاسد و بیخصم مدان که جهان طالب زر و خود تو کان زرست که…