دسته: غزل
-
۴۲۳. مگر این دم سر آن زلف پریشان شده است
شماره 423 مگر این دم سر آن زلف پریشان شده است که چنین مشک تتاری عبرافشان شده است مگر از چهره او باد صبا پرده ربود که هزاران قمر غیب درخشان شده است هست جانی که ز بوی خوش او شادان نیست گر چه جان بو نبرد کو ز چه شادان شده است…
-
۴۲۲. ای که رویت چو گل و زلف تو چون شمشادست
شماره 422 ای که رویت چو گل و زلف تو چون شمشادست جانم آن لحظه که غمگین تو باشم شادست نقدهایی که نه نقد غم توست آن خاکست غیر پیمودن باد هوس تو بادست کار او دارد کموخته کار توست زانک کار تو یقین کارگه ایجادست آسمان را و زمین را خبرست…
-
۴۲۱. ساقیا این می از انگور کدامین پشتهست
شماره 421 ساقیا این می از انگور کدامین پشتهست که دل و جان حریفان ز خمار آغشتهست خم پیشین بگشا و سر این خم بربند که چو زهرست نشاط همگان را کشتهست بند این جام جفا جام وفا را برگیر تا نگویند که ساقی ز وفا برگشتهست درده آن باده اول که…