دسته: غزل
-
۴۵۹. ای مردهای که در تو ز جان هیچ بوی نیست
شماره 459 ای مردهای که در تو ز جان هیچ بوی نیست رو رو که عشق زنده دلان مرده شوی نیست ماننده خزانی هر روز سردتر در تو ز سوز عشق یکی تای موی نیست هرگز خزان بهار شود این مجو محال حاشا بهار همچو خزان زشتخوی نیست روباه لنگ رفت که…
-
۴۵۸. امروز چرخ را ز مه ما تحیریست
شماره 458 امروز چرخ را ز مه ما تحیریست خورشید را ز غیرت رویش تغیریست صبح وجود را به جز این آفتاب نیست بر ذره ذره وحدت حسنش مقرریست اما بدان سبب که به هر شام و هر صبوح اشکال نو نماید گویی که دیگریست اشکال نو به نو چو مناقض نمایدت…
-
۴۵۷. ای چنگ پردههای سپاهانم آرزوست
شماره 457 ای چنگ پردههای سپاهانم آرزوست وی نای ناله خوش سوزانم آرزوست در پرده حجاز بگو خوش ترانهای من هدهدم صفیر سلیمانم آرزوست از پرده عراق به عشاق تحفه بر چون راست و بوسلیک خوش الحانم آرزوست آغاز کن حسینی زیرا که مایه گفت کان زیر خرد و زیر بزرگانم آرزوست…