دسته: غزل
-
۴۸۹. اگر تو مست وصالی رخ تو ترش چراست
شماره 489 اگر تو مست وصالی رخ تو ترش چراست برون شیشه ز حال درون شیشه گواست پدید باشد مستی میان صد هشیار ز بوی رنگ و ز چشم و فتادن از چپ و راست علی الخصوص شرابی که اولیا نوشند که جوش و نوش و قوامش ز خم لطف خداست خم…
-
۴۸۸. در این سلام مرا با تو دار و گیر جداست
شماره 488 در این سلام مرا با تو دار و گیر جداست دمی عظیم نهانست و در حجاب خداست ز چنگ سخت عجیبست آن ترنگ ترنگ چههاست نعره برآورده کان چههاست چههاست شراب لعل بیاورد شاه کاین رکنیست خمش که وقت جنون و نه وقت کشف غطاست
-
۴۸۷. چو عید و چون عرفه عارفان این عرفات
شماره 487 چو عید و چون عرفه عارفان این عرفات به هر که قدر تو دانست میدهند برات هلال وار ز راه دراز میآیند برای کارگزاری ز قاضی الحاجات به مفلسان که ز بازارشان نصیبی نیست ز مخزن زر سلطان همیکشند زکات پی گشادن درهای بسته میآیند گرفته زیر بغلها کلیدهای نجات…