دسته: ترجیعات
-
۲۵. شب مست یار بودم و در های های او
بیست و پنجم شب مست یار بودم و در های های او حیران آن جمال خوش و شیوهای او گه دست میزدم که زهی وقت روزگار گه مست میفتادم بر خاک پای او هفت آسمان ز عشق معلق زنان او فربه شده ز جام خوش جانفزای او در هوشها فتاده نهایات…
-
۲۶. ای جان مرا از غم و اندیشه خریده
بیست و ششم ای جان مرا از غم و اندیشه خریده جان را بستم در گل و گلزار کشیده دیده که جهان از نظرش دور فتادهست نادیده بیاورده دگرباره، بدیده جان را سبکی داده و ببریده ز اشغال تا دررسد اندر هوس خویش جریده جولاهه کی باشد که دهی سطنت او…
-
۳۱. اگر سوزد درون تو چو عود خام، ای ساقی
سی و یکم اگر سوزد درون تو چو عود خام، ای ساقی بیابی بوی عودی را که بوی او بود باقی یکی ساعت بسوزانی، شوی از نار نورانی بگیری خلق ربانی، به رسم خوب اخلاقی چو آتش در درونت زد، دو دیدهٔ حس بردوزد رخت چون گل برافروزد ز آتشهای مشتاقی …