دسته: ترجیعات
-
۱۰. هست کسی کو چو من اشکار نیست
دهم هست کسی کو چو من اشکار نیست هست کسی کو تلف یار نیست؟ هست سری کو چو سرم مست نیست؟ هست دلی کو چو دلم زار نیست؟ مختلف آمد همه کار جهان لیک همه جز که یکی کار نیست غرقهٔ دل دان و طلب کار دل آنک گله کرد…
-
۱۱. بیا، که باز جانها را شهنشه باز میخواند
یازدهم بیا، که باز جانها را شهنشه باز میخواند بیا، که گله را چوپان بسوی دشت میراند بهارست و همه ترکان بسوی پیله رو کرده که وقت آمد که از قشلق بییلا رخت گرداند مده مر گوسفندان را گیاه و برگ پارینه که باغ وبیشه میخندد، که برگ تازه افشاند بیایید ای…
-
۱۲. زان بادهٔ صوفی بود از جام، مجرد
دوازدهم زان بادهٔ صوفی بود از جام، مجرد کز غایت مستی ز کفش جام بیفتد در حالت مستی چو دل و هوش نگنجید پس نیست عجیب گر قدح و جام نگنجد اول سبقت بود « الف هیچ ندارد » زان پیش رو افتاد و سپهدار و مؤید « حی » نیز اگر…