دسته: مولانا
-
۵۷۵. ایا سر کرده از جانم تو را خانه کجا باشد
شماره 575 ایا سر کرده از جانم تو را خانه کجا باشد الا ای ماه تابانم تو را خانه کجا باشد الا ای قادر قاهر ز تن پنهان به دل ظاهر زهی پیدای پنهانم تو را خانه کجا باشد تو گویی خانه خاقان بود دلهای مشتاقان مرا دل نیست ای جانم تو را…
-
۵۷۴. مرا عاشق چنان باید که هر باری که برخیزد
شماره 574 مرا عاشق چنان باید که هر باری که برخیزد قیامتهای پرآتش ز هر سویی برانگیزد دلی خواهیم چون دوزخ که دوزخ را فروسوزد دو صد دریا بشوراند ز موج بحر نگریزد ملکها را چه مندیلی به دست خویش درپیچد چراغ لایزالی را چو قندیلی درآویزد چو شیری سوی جنگ آید…
-
۵۷۳. برآمد بر شجر طوطی که تا خطبه شکر گوید
شماره 573 برآمد بر شجر طوطی که تا خطبه شکر گوید به بلبل کرد اشارت گل که تا اشعار برگوید به سرو سبز وحی آمد که تا جانش بود در تن میان بندد به خدمت روز و شبها این سمر گوید همه تسبیح گویانند اگر ماهست اگر ماهی ولیکن عقل استادست او مشروحتر…