دسته: مولانا
-
۶۲۰. از سرو مرا بوی بالای تو میآید
شماره 620 از سرو مرا بوی بالای تو میآید وز ماه مرا رنگ و سیمای تو میآید هر نی کمر خدمت در پیش تو میبندد شکر به غلامی حلوای تو میآید هر نور که آید او از نور تو زاید او می مژده دهد یعنی فردای تو میآید گل خواجه سوسن شد…
-
۶۱۹. آن صبح سعادتها چون نورفشان آید
شماره 619 آن صبح سعادتها چون نورفشان آید آن گاه خروس جان در بانگ و فغان آید خور نور درخشاند پس نور برافشاند تن گرد چو بنشاند جانان بر جان آید مسکین دل آواره آن گمشده یک باره چون بشنود این چاره خوش رقص کنان آید جان به قدم رفته در کتم…
-
۶۱۸. چون جغد بود اصلش کی صورت باز آید
شماره 618 چون جغد بود اصلش کی صورت باز آید چون سیر خورد مردم کی بوی پیاز آید چون افتد شیر نر از حمله حیز و غر وز زخمه کون خر کی بانگ نماز آید پای تو شده کوچک از تنگی پاپوچک پا برکش ای کوچک تا پهن و دراز آید بگشای…