دسته: مولانا
-
۵۵. شب قدر است جسم تو کز او یابند دولتها
غزل شماره 55 گر تو ملولی ای پدر جانب یار من بیا تا که بهار جانها تازه کند دل تو را بوی سلام یار من لخلخه بهار من باغ و گل و ثمار من آرد سوی جان صبا مستی و طرفه مستیی هستی و طرفه هستیی ملک و درازدستیی نعره زنان که…
-
۵۴. از این اقبالگاه خوش مشو یک دم دلا تنها
غزل شماره 54 از این اقبالگاه خوش مشو یک دم دلا تنها دمی می نوش باده جان و یک لحظه شکر میخا به باطن همچو عقل کل به ظاهر همچو تنگ گل دمی الهام امر قل دمی تشریف اعطینا تصورهای روحانی خوشی بیپشیمانی ز رزم و بزم پنهانی ز سر سر او…
-
۵۳. عشق تو آورد قدح پر ز بلاها
غزل شماره 53 عشق تو آورد قدح پر ز بلاها گفتم می مینخورم پیش تو شاها داد می معرفتش آن شکرستان مست شدم برد مرا تا به کجاها از طرفی روح امین آمد پنهان پیش دویدم که ببین کار و کیاها گفتم ای سر خدا روی نهان کن شکر خدا کرد…