دسته: مولانا
-
۵۸. رسید آن شه رسید آن شه بیارایید ایوان را
غزل شماره 58 رسید آن شه رسید آن شه بیارایید ایوان را فروبرید ساعدها برای خوب کنعان را چو آمد جان جان جان نشاید برد نام جان به پیشش جان چه کار آید مگر از بهر قربان را بدم بیعشق گمراهی درآمد عشق ناگاهی بدم کوهی شدم کاهی برای اسب سلطان را…
-
۵۷. مسلمانان مسلمانان چه باید گفت یاری را
غزل شماره 57 مسلمانان مسلمانان چه باید گفت یاری را که صد فردوس میسازد جمالش نیم خاری را مکانها بیمکان گردد زمینها جمله کان گردد چو عشق او دهد تشریف یک لحظه دیاری را خداوندا زهی نوری لطافت بخش هر حوری که آب زندگی سازد ز روی لطف ناری را چو…
-
۵۶. عطارد مشتری باید متاع آسمانی را
غزل شماره 56 عطارد مشتری باید متاع آسمانی را مهی مریخ چشم ارزد چراغ آن جهانی را چو چشمی مقترن گردد بدان غیبی چراغ جان ببیند بیقرینه او قرینان نهانی را یکی جان عجب باید که داند جان فدا کردن دو چشم معنوی باید عروسان معانی را یکی چشمیست بشکفته صقال روح…