دسته: مولانا
-
۱۳۸. سکه رخسار ما جز زر مبادا بیشما
غزل شماره 138 سکه رخسار ما جز زر مبادا بیشما در تک دریای دل گوهر مبادا بیشما شاخههای باغ شادی کان قوی تازهست و تر خشک بادا بیشما و تر مبادا بیشما این همای دل که خو کردست در سایه شما جز میان شعله آذر مبادا بیشما دیدمش بیمار جان را…
-
۱۳۷. با چنین شمشیر دولت تو زبون مانی چرا
غزل شماره 137 با چنین شمشیر دولت تو زبون مانی چرا گوهری باشی و از سنگی فرومانی چرا میکشد هر کرکسی اجزات را هر جانبی چون نه مرداری تو بلک باز جانانی چرا دیدهات را چون نظر از دیده باقی رسید دیدهات شرمین شود از دیده فانی چرا آن که او…
-
۱۳۶. پرده دیگر مزن جز پرده دلدار ما
غزل شماره 136 پرده دیگر مزن جز پرده دلدار ما آن هزاران یوسف شیرین شیرین کار ما یوسفان را مست کرد و پردههاشان بردرید غمزه خونی مست آن شه خمار ما جان ما همچون سگان کوی او خون خوار شد آفرینها صد هزاران بر سگ خون خوار ما در نوای عشق…