دسته: مولانا
-
۷۶۷. صنما جفا رها کن کرم این روا ندارد
شماره 767 صنما جفا رها کن کرم این روا ندارد بنگر به سوی دردی که ز کس دوا ندارد ز فلک فتاد طشتم به محیط غرقه گشتم به درون بحر جز تو دلم آشنا ندارد ز صبا همیرسیدم خبری که میپزیدم ز غمت کنون دل من خبر از صبا ندارد به رخان…
-
۷۶۶. خضری که عمر ز آبت بکشد دراز گردد
شماره 766 خضری که عمر ز آبت بکشد دراز گردد در مرگ برخورنده ابدا فرازگردد چو نظر کنی به بالا سوی آسمان اعلا دو هزار در ز رحمت ز بهشت باز گردد چو فتاد سایه تو سوی مفسدان مجرم همه جرمهای ایشان چله و نماز گردد چو رکاب مصطفایی سوی عفو روی…
-
۷۶۵. هله نومید نباشی که تو را یار براند
شماره 765 هله نومید نباشی که تو را یار براند گرت امروز براند نه که فردات بخواند در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جا ز پس صبر تو را او به سر صدر نشاند و اگر بر تو ببندد همه رهها و گذرها ره پنهان بنماید که کس آن…