دسته: مولانا
-
۷۶۴. مشو ای دل تو دگرگون که دل یار بداند
شماره 764 مشو ای دل تو دگرگون که دل یار بداند مکن اسرار نهانی که وی اسرار بداند همه را از تو چو خاشاک بر آن آب براند که همه شیوه می را دل خمار بداند کف او خار نشاند کف او گل شکفاند همه گلهای نهانی ز دل خار بداند تو…
-
۷۶۳. خنک آن کس که چو ما شد همگی لطف و رضا شد
شماره 763 خنک آن کس که چو ما شد همگی لطف و رضا شد ز جفا رست و ز غصه همه شادی و وفا شد ز طرب چون طربون شد خرد از باده زبون شد گرو عشق و جنون شد گهر بحر صفا شد مه و خورشید نظر شد که از او خاک…
-
۷۶۲. بدرد مرده کفن را به سر گور برآید
شماره 762 بدرد مرده کفن را به سر گور برآید اگر آن مرده ما را ز بت من خبر آید چه کند مرده و زنده چو از او یابد چیزی که اگر کوه ببیند بجهد پیشتر آید ز ملامت نگریزم که ملامت ز تو آید که ز تلخی تو جان را همه طعم…