دسته: مولانا
-
۴۵۵. آن روح را که عشق حقیقی شعار نیست
شماره 455 آن روح را که عشق حقیقی شعار نیست نابوده به که بودن او غیر عار نیست در عشق باش که مست عشقست هر چه هست بی کار و بار عشق بر دوست بار نیست گویند عشق چیست بگو ترک اختیار هر کو ز اختیار نرست اختیار نیست عاشق شهنشهیست دو…
-
۴۵۴. جان سوی جسم آمد و تن سوی جان نرفت
شماره 454 جان سوی جسم آمد و تن سوی جان نرفت وان سو که تیر رفت حقیقت کمان نرفت جان چست شد که تا بپرد وین تن گران هم در زمین فروشد و بر آسمان نرفت جان میزبان تن شد در خانه گلین تن خانه دوست بود که با میزبان نرفت در…
-
۴۵۳. بد دوش بیتو تیره شب و روشنی نداشت
شماره 453 بد دوش بیتو تیره شب و روشنی نداشت شمع و سماع و مجلس ما چاشنی نداشت شب در شکنجه بودم و جرمی نرفته بود در حبس بود این دل و دل دادنی نداشت ای آنک ایمنست جهان در پناه تو مه نیز بیلقای تو شب ایمنی نداشت کبر و منی…