دسته: مهدی اخوان ثالث
-
لحظه
لحظه همه گویند که: تو عاشق اویی گر چه دانم همه کس عاشق اویند لیک میترسم، یارب نکند راست بگویند؟
-
جرقه
جرقه به چشمان سیاه و روی شاداب و صفای دلگل باغ شب و دریا و مهتاب است پنداریدرین تاریک شب، با این خمار و خسته جانیهاخوشید نقش او در چشم من، خواب است پنداری
-
گزارش
گزارش خدایا! پر از کینه شد سینهامچو شب رنگ درد و دریغا گرفتدل پاکروتر ز آیینه امدلم دیگر آن شعلهٔ شاد نیستهمه خشم و خون است و درد و دریغسرایی درین شهرک آباد نیستخدایا! زمین سرد و بی نور شدبی آزرم شد، عشق ازو دور شدکهن گور شد، مسخ شد، کور شدمگر پشت این پردهٔ…