دسته: مهدی اخوان ثالث
-
هر کجا دلم بخواهد
هر کجا دلم بخواهد چون میهمانان به سفرهٔ پر ناز و نعمتی خواندی مرا به بستر وصل خودی پری هر جا دلم بخواهد من دست میبرم دیگر مگو: ببین به کجا دست میبری با میهمان مگوی: بنوش این، منوش آن ای میزبان که پر گل ناز است بسترت بگذار مست مست بیفتم کنار تو بگذار…
-
سترون
سترون سیاهی از درون کاهدود پشت دریاهابر آمد، با نگاهی حیله گر، با اشکی آویزانبه دنبالش سیاهیهای دیگر آمدهاند از راهبگستردند بر صحرای عطشان قیرگون دامانسیاهی گفتاینک من، بهین فرزند دریاهاشما را، ای گروه تشنگان، سیراب خواهم کردچه لذت بخش و مطبوع است مهتاب پس از بارانپس از باران جهان را غرقه در مهتاب خواهم…
-
در میکده
در میکده در میکدهام، چون من بسی اینجا هستمی حاضر و من نبردهام سویش دستباید امشب ببوسم این ساقی راکنون گویم که نیستم بیخود و مستدر میکدهام دگر کسی اینجا نیستواندر جامم دگر نمی صهبا نیستمجروحم و مستم و عسس میبردممردی، مددی، اهل دلی، آیا نیست؟