دسته: مسعود سعد سلمان
-
قطعه شماره ۱۵
قطعه شماره 15 ای خروس ایچ ندانم چه کنی نه نکو فعلی و نه پاک تنی سخت شوریده طریقی است ترا نه مسلمانی و نه برهمنی طیلسان داری و در بانگ نماز به همه وقتی پیوسته کنی مادر و دختر و خواهر که تراست زن شماری به همه چنگ زنی طیلسان دار مؤذن نکند مادر…
-
قطعه شماره ۱۶
قطعه شماره 16 ای دلارای روزن زندان دیدگان را نعیم جاویدی بیمحاق و کسوف بادی از آنک شب مرا ماه و روز خورشیدی همه سعدم تویی از آن که مرا فلک مشتری و ناهیدی ور همی دیو بینم از تو رواست که گذرگاه تخت جمشیدی به امید تو زندهام گرنه مر مرا کشته بود نومیدی
-
قصیده شماره ۱
قصیده شماره یک چون نای بینوایم از این نای بینوا شادی ندید هیچ کس از نای بینوا با کوه گویم آنچه از او پر شود دلم زیرا جواب گفتهٔ من نیست جز صدا شد دیده تیره و نخورم غم ز بهر آنک روزم همه شب است و صباحم همه مسا انده…