دسته: شیخ بهایی
-
پای امیدم، بیابان طلب گم کردهای
پای امیدم، بیابان طلب گم کردهای شوق موسایم، سر کوی ادب، گم کردهای باد گلزار خلیلم، شعله دارم در بغل نالهٔ ایوب دردم، راه لب گم کردهای میکند زلفت منادی بر در دلها که من گوهر خورشید در دامان شب گم کردهای گوهر یکتای بحر دودمان دانشم لیکن از ننگ سرافرازی، لقب…
-
به عالم هر دلی کاو هوشمند است
به عالم هر دلی کاو هوشمند است به زنجیر جنون عشق، بند است به جای سدر و کافورم پس از مرگ غبار خاک کوی او، پسند است به کف دارند خلقی نقد جانها سرت گردم، مگر بوسی به چند است؟ حدیث علم رسمی، در خرابات برای دفع چشم بد، سپند است …
-
فی التکلیف والشوق
فی التکلیف والشوق هان، مدان بیگار تکلیفان عام هان! مدان ضایع رسالات و پیام باید اول آید از حق نهی و امر غیر مختص، نه به زید ونه به عمرو ز استماع آن دو تا بارز شده است شوق مکنونی که در نیک و بد است امر و نهی شرع و…