دسته: باب هشتم در آداب صحبت
-
۹۴
حکایت نود و چهارم بزرگی را پرسیدند با چندین فضیلت که دست راست راهست خاتم در انگشت چپ چرا میکنند گفت ندانی که اهل فضیلت همیشه محروم باشند.
-
۹۵
حکایت نود و پنجم نصیحت پادشاهان کردن کسی را مسلم بود که بیم سر ندارد یا امید زر. موحد چه در پای ریزی زرش چه شمشیر هندی نهی بر سرش امید و هراسش نباشد ز کس بر این است بنیاد توحید و بس
-
۹۶
حکایت نود و ششم شاه از بهر دفع ستمکارانست و شحنه برای خونخواران و قاضی مصلحت جوی طراران هرگز دو خصم به حق راضی پیش قاضی نروند. خراج اگر نگزارد کسی به طیبت نفس به قهر ازو بستانند و مزد سرهنگی قاضی چو بر شوت بخورد پنج خیار ثابت کند از بهر تو ده…