دسته: بوستان
-
حکایت سلطان محمود و سیرت ایاز
حکایت سلطان محمود و سیرت ایاز یکی خرده بر شاه غزنین گرفت که حسنی ندارد ایاز ای شگفت گلی را که نه رنگ باشد نه بوی غریب است سودای بلبل بر اوی! به محمود گفت این حکایت کسی بپیچید از اندیشه بر خود بسی که عشق من ای خواجه بر خوی اوست نه بر قد…
-
حکایت مجنون و صدق محبت او
حکایت مجنون و صدق محبت او به مجنون کسی گفت کای نیک پی چه بودت که دیگر نیایی به حی؟ مگر در سرت شور لیلی نماند خیالت دگر گشت و میلی نماند؟ چو بشنید بیچاره بگریست زار که ای خواجه دستم ز دامن بدار مرا خود دلی دردمندست ریش تو نیزم نمک بر جراحت مریش…
-
حکایت در معنی عزت محبوب در نظر محب
حکایت در معنی عزت محبوب در نظر محب میان دوعم زاده وصلت فتاد دو خورشید سیمای مهتر نژاد یکی را به غایت خوش افتاده بود دگر نافر و سرکش افتاده بود یکی خلق و لطفی پریوار داشت یکی روی در روی دیوار داشت یکی خویشتن را بیاراستی دگر مرگ خویش از خدا خواستی…