دسته: بوستان
-
حکایت (پایان باب هفتم)
حکایت (پایان باب هفتم) چوانی هنرمند فرزانه بود که در وعظ چالاک و مردانه بود نکونام و صاحبدل و حق پرست خط عارضش خوشتر از خط دست قوی در بلاغات و در نحو چست ولی حرف ابجد نگفتی درست یکی را بگفتم ز صاحبدلان که دندان پیشین ندارد فلان برآمد ز سودای من سرخ روی…
-
گفتار اندر سلامت گوشهنشینی و صبر بر ایذاء خلق
گفتار اندر سلامت گوشهنشینی و صبر بر ایذاء خلق اگر در جهان از جهان رستهای است، در از خلق بر خویشتن بستهای است کس از دست جور زبانها نرست اگر خودنمای است و گر حق پرست اگر بر پری چون ملک ز آسمان به دامن در آویزدت بد گمان به کوشش توان دجله…
-
حکایت درویش صاحب نظر و بقراط حکیم
حکایت درویش صاحب نظر و بقراط حکیم یکی صورتی دید صاحب جمال بگردیدش از شورش عشق حال برانداخت بیچاره چندان عرق که شبنم بر اردیبهشتی ورق گذر کرد بقراط بر وی سوار بپرسید کاین را چه افتاد کار؟ کسی گفتش این عابدی پارساست که هرگز خطائی ز دستش نخاست رود روز و شب در بیابان…