دسته: سعدی
-
حکایت در معنی تحمل محب صادق
حکایت در معنی تحمل محب صادق شنیدم که وقتی گدا زادهای نظر داشت با پادشا زادهای همی رفت و میپخت سودای خام خیالش فرو برده دندان به کام ز میدانش خالی نبودی چو میل همه وقت پهلوی اسبش چو پیل دلش خون شد و راز در دل بماند ولی پایش از گریه در گل بماند…
-
تقریر عشق مجازی و قوت آن
تقریر عشق مجازی و قوت آن تو را عشق همچون خودی ز آب و گل رباید همی صبر و آرام دل به بیداریش فتنه برخد و خال به خواب اندرش پای بند خیال به صدقش چنان سرنهی بر قدم که بینی جهان با وجودش عدم چو در چشم شاهد نیاید زرت زر و خاک یکسان…
-
حکایت پانزدهم
حکایت شنیدم که مردی غم خانه خورد که زنبور بر سقف او لانه کرد زنش گفت از اینان چه خواهی؟ مکن که مسکین پریشان شوند از وطن بشد مرد نادان پس کار خویش گرفتند یک روز زن را به نیش زن بی خرد بر در و بام و کوی همی کرد فریاد و میگفت شوی:…