دسته: سعدی
-
۹۵
حکایت نود و پنجم نصیحت پادشاهان کردن کسی را مسلم بود که بیم سر ندارد یا امید زر. موحد چه در پای ریزی زرش چه شمشیر هندی نهی بر سرش امید و هراسش نباشد ز کس بر این است بنیاد توحید و بس
-
۹۶
حکایت نود و ششم شاه از بهر دفع ستمکارانست و شحنه برای خونخواران و قاضی مصلحت جوی طراران هرگز دو خصم به حق راضی پیش قاضی نروند. خراج اگر نگزارد کسی به طیبت نفس به قهر ازو بستانند و مزد سرهنگی قاضی چو بر شوت بخورد پنج خیار ثابت کند از بهر تو ده…