دسته: قطعه
-
سایه اندوه
سایه اندوه هر چه کمتر شود فروغ حیات رنج را جانگدازتر بینی سوی مغرب چو رو کند خورشید سایه ها را درازتر بینی
-
راز داری
راز داری خویشتن داری و خموشی را هوشمندان حصار جان دانند گر زیان بینی از بیان بینی ور زبون گردی از زبان دانند راز دل پیش دوستان مگشای گر نخواهی که دشمنان دانند
-
راز خوشدلی
راز خوشدلی حادثات فلکی چون نه به دست من و توست رنجه از غم چه کنی جان و تن خویشتنا؟ مردم دانا اندوه نخورد بهر دوکار آنچه خواهد شدنا و آنچه نخواهد شدنا