دسته: قطعه
-
شاخک شمعدانی
شاخک شمعدانی تو ای بی بها شاخک شمعدانی که بر زلف معشوق من جا گرفتی عجب دارم از کوکب طالع تو که بر فرق خورشید ماوا گرفتی قدم از بساط گلستان کشیدی مکان بر فراز ثریا گرفتی فلک ساخت پیرایهٔ زلف حورت دل خود چو از خاکیان واگرفتی مگر طایر بوستان بهشتی؟ که جا بر…
-
سرنوشت
سرنوشت اعرابئی به دجله کنار از قضای چرخ روزی به نیستانی شد ره سپر همی ناگه ز کینه توزی گردون گرگ خوی شیری گرسنه گشت بدو حمله ور همی مسکین ز هول شیر هراسان و بیمناک شد بر قراز نخلی آسیمه سر همی چون بر فراز نخل کهن بنگریست مرد ماری غنوده دید در آن…
-
سخن پرداز
سخن پرداز آن نواساز نو آیین چو شود نغمه سرای سرخوش از ناله مستانه کند جان مرا شیوه باد سحر عقده گشایی است رهی شعر پژمان بگشاید دل پژمان مرا