دسته: غزل
-
گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم
غزل ۳۲۴ گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم همچنان چشم گشاد از کرمش میدارم به طرب حمل مکن سرخی رويم که چو جام خون دل عکس برون میدهد از رخسارم پرده مطربم از دست برون خواهد برد آه اگر زان که در اين پرده نباشد بارم پاسبان حرم دل…
-
انت رواح رند الحمی و زاد غرامی
غزل ۴۶۹ انت رواح رند الحمی و زاد غرامی فدای خاک در دوست باد جان گرامی پيام دوست شنيدن سعادت است و سلامت من المبلغ عنی الی سعاد سلامی بيا به شام غريبان و آب ديده من بين به سان باده صافی در آبگينه شامی اذا تغرد عن ذی الاراک طار…
-
ز دست کوته خود زير بارم
غزل ۳۲۳ ز دست کوته خود زير بارم که از بالابلندان شرمسارم مگر زنجير مويی گيردم دست وگر نه سر به شيدايی برآرم ز چشم من بپرس اوضاع گردون که شب تا روز اختر میشمارم بدين شکرانه میبوسم لب جام که کرد آگه ز راز روزگارم اگر گفتم دعای می…