دسته: حافظ
-
ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر
غزل ۲۴۸ ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر زار و بيمار غمم راحت جانی به من آر قلب بیحاصل ما را بزن اکسير مراد يعنی از خاک در دوست نشانی به من آر در کمينگاه نظر با دل خويشم جنگ است ز ابرو و غمزه او تير و کمانی…
-
صبا ز منزل جانان گذر دريغ مدار
غزل ۲۴۷ صبا ز منزل جانان گذر دريغ مدار وز او به عاشق بیدل خبر دريغ مدار به شکر آن که شکفتی به کام بخت ای گل نسيم وصل ز مرغ سحر دريغ مدار حريف عشق تو بودم چو ماه نو بودی کنون که ماه تمامی نظر دريغ مدار جهان و…
-
عيد است و آخر گل و ياران در انتظار
غزل ۲۴۶ عيد است و آخر گل و ياران در انتظار ساقی به روی شاه ببين ماه و می بيار دل برگرفته بودم از ايام گل ولی کاری بکرد همت پاکان روزه دار دل در جهان مبند و به مستی سال کن از فيض جام و قصه جمشيد کامگار جز نقد…