دسته: حافظ
-
شب وصل است و طی شد نامه هجر
غزل ۲۵۱ شب وصل است و طی شد نامه هجر سلام فيه حتی مطلع الفجر دلا در عاشقی ثابت قدم باش که در اين ره نباشد کار بی اجر من از رندی نخواهم کرد توبه و لو آذيتنی بالهجر و الحجر برآی ای صبح روشن دل خدا را که بس تاريک…
-
روی بنمای و وجود خودم از ياد ببر
غزل ۲۵۰ روی بنمای و وجود خودم از ياد ببر خرمن سوختگان را همه گو باد ببر ما چو داديم دل و ديده به طوفان بلا گو بيا سيل غم و خانه ز بنياد ببر زلف چون عنبر خامش که ببويد هيهات ای دل خام طمع اين سخن از ياد ببر …
-
ای صبا نکهتی از خاک ره يار بيار
غزل ۲۴۹ ای صبا نکهتی از خاک ره يار بيار ببر اندوه دل و مژده دلدار بيار نکتهای روح فزا از دهن دوست بگو نامهای خوش خبر از عالم اسرار بيار تا معطر کنم از لطف نسيم تو مشام شمهای از نفحات نفس يار بيار به وفای تو که خاک ره…