دسته: حافظ
-
گر از اين منزل ويران به سوی خانه روم
غزل ۳۶۰ گر از اين منزل ويران به سوی خانه روم دگر آن جا که روم عاقل و فرزانه روم زين سفر گر به سلامت به وطن بازرسم نذر کردم که هم از راه به ميخانه روم تا بگويم که چه کشفم شد از اين سير و سلوک به در صومعه با…
-
خرم آن روز کز اين منزل ويران بروم
غزل ۳۵۹ خرم آن روز کز اين منزل ويران بروم راحت جان طلبم و از پی جانان بروم گر چه دانم که به جايی نبرد راه غريب من به بوی سر آن زلف پريشان بروم دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت رخت بربندم و تا ملک سليمان بروم چون صبا با…
-
غم زمانه که هيچش کران نمیبينم
غزل ۳۵۸ غم زمانه که هيچش کران نمیبينم دواش جز می چون ارغوان نمیبينم به ترک خدمت پير مغان نخواهم گفت چرا که مصلحت خود در آن نمیبينم ز آفتاب قدح ارتفاع عيش بگير چرا که طالع وقت آن چنان نمیبينم نشان اهل خدا عاشقيست با خود دار که در مشايخ…