دسته: حافظ
-
تو را که هر چه مراد است در جهان داری
غزل ۴۴۵ تو را که هر چه مراد است در جهان داری چه غم ز حال ضعيفان ناتوان داری بخواه جان و دل از بنده و روان بستان که حکم بر سر آزادگان روان داری ميان نداری و دارم عجب که هر ساعت ميان مجمع خوبان کنی ميانداری بياض روی…
-
صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داری
غزل ۴۴۶ صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داری به يادگار بمانی که بوی او داری دلم که گوهر اسرار حسن و عشق در اوست توان به دست تو دادن گرش نکو داری در آن شمايل مطبوع هيچ نتوان گفت جز اين قدر که رقيبان تندخو داری نوای بلبلت…
-
بيا با ما مورز اين کينه داری
غزل ۴۴۷ بيا با ما مورز اين کينه داری که حق صحبت ديرينه داری نصيحت گوش کن کاين در بسی به از آن گوهر که در گنجينه داری وليکن کی نمايی رخ به رندان تو کز خورشيد و مه آيينه داری بد رندان مگو ای شيخ و هش دار که…