دسته: حافظ
-
خواب آن نرگس فتان تو بی چيزی نيست
غزل ۷۵ خواب آن نرگس فتان تو بی چيزی نيست تاب آن زلف پريشان تو بی چيزی نيست از لبت شير روان بود که من میگفتم اين شکر گرد نمکدان تو بی چيزی نيست جان درازی تو بادا که يقين میدانم در کمان ناوک مژگان تو بی چيزی نيست مبتلايی به…
-
حاصل کارگه کون و مکان اين همه نيست
غزل ۷۴ حاصل کارگه کون و مکان اين همه نيست باده پيش آر که اسباب جهان اين همه نيست از دل و جان شرف صحبت جانان غرض است غرض اين است وگرنه دل و جان اين همه نيست منت سدره و طوبی ز پی سايه مکش که چو خوش بنگری ای سرو…
-
روشن از پرتو رويت نظری نيست که نيست
غزل ۷۳ روشن از پرتو رويت نظری نيست که نيست منت خاک درت بر بصری نيست که نيست ناظر روی تو صاحب نظرانند آری سر گيسوی تو در هيچ سری نيست که نيست اشک غماز من ار سرخ برآمد چه عجب خجل از کرده خود پرده دری نيست که نيست تا…