دسته: حافظ
-
راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
غزل ۱۵۴ راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد شعری بخوان که با او رطل گران توان زد بر آستان جانان گر سر توان نهادن گلبانگ سربلندی بر آسمان توان زد قد خميده ما سهلت نمايد اما بر چشم دشمنان تير از اين کمان توان زد در خانقه نگنجد…
-
سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد
غزل ۱۵۳ سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد به دست مرحمت يارم در اميدواران زد چو پيش صبح روشن شد که حال مهر گردون چيست برآمد خنده خوش بر غرور کامگاران زد نگارم دوش در مجلس به عزم رقص چون برخاست گره بگشود از ابرو و بر دلهای ياران زد…
-
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
غزل ۱۵۲ در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد جلوهای کرد رخت ديد ملک عشق نداشت عين آتش شد از اين غيرت و بر آدم زد عقل میخواست کز آن شعله چراغ افروزد برق غيرت بدرخشيد و جهان برهم زد مدعی…