دسته: حافظ
-
بتی دارم که گرد گل ز سنبل سايه بان دارد
غزل ۱۲۰ بتی دارم که گرد گل ز سنبل سايه بان دارد بهار عارضش خطی به خون ارغوان دارد غبار خط بپوشانيد خورشيد رخش يا رب بقای جاودانش ده که حسن جاودان دارد چو عاشق میشدم گفتم که بردم گوهر مقصود ندانستم که اين دريا چه موج خون فشان دارد ز…
-
دلی که غيب نمای است و جام جم دارد
غزل ۱۱۹ دلی که غيب نمای است و جام جم دارد ز خاتمی که دمی گم شود چه غم دارد به خط و خال گدايان مده خزينه دل به دست شاهوشی ده که محترم دارد نه هر درخت تحمل کند جفای خزان غلام همت سروم که اين قدم دارد رسيد موسم…
-
آن کس که به دست جام دارد
غزل ۱۱۸ آن کس که به دست جام دارد سلطانی جم مدام دارد آبی که خضر حيات از او يافت در ميکده جو که جام دارد سررشته جان به جام بگذار کاين رشته از او نظام دارد ما و می و زاهدان و تقوا تا يار سر کدام دارد بيرون…