دسته: شعرا
-
نقش رویا
نقش رویا اي جهان زشتخو اينقدر زيبايي چرا با همه نادان نوازيهات دانايي چرا سنگدل تر مي شوي با مردم آشفته بخت مست دل بشكسته را بشكسته مينايي چرا حال كاين دمسردي از تو نامرادان را نصيب كامرانيها چو بيني گرم وگيرايي چرا چون غمي را پروري با صد غرور آيي برقص چون نشاطي آوري…
-
دل سراپرده محبت اوست
غزل ۵۶ دل سراپرده محبت اوست ديده آيينه دار طلعت اوست من که سر درنياورم به دو کون گردنم زير بار منت اوست تو و طوبی و ما و قامت يار فکر هر کس به قدر همت اوست گر من آلوده دامنم چه عجب همه عالم گواه عصمت اوست من…
-
خم زلف تو دام کفر و دين است
غزل ۵۵ خم زلف تو دام کفر و دين است ز کارستان او يک شمه اين است جمالت معجز حسن است ليکن حديث غمزهات سحر مبين است ز چشم شوخ تو جان کی توان برد که دايم با کمان اندر کمين است بر آن چشم سيه صد آفرين باد که در…