دسته: شعرا
-
ای در رخ تو پيدا انوار پادشاهی
غزل ۴۸۹ ای در رخ تو پيدا انوار پادشاهی در فکرت تو پنهان صد حکمت الهی کلک تو بارک الله بر ملک و دين گشاده صد چشمه آب حيوان از قطره سياهی بر اهرمن نتابد انوار اسم اعظم ملک آن توست و خاتم فرمای هر چه خواهی در حکمت سليمان هر…
-
در همه دير مغان نيست چو من شيدايی
غزل ۴۹۰ در همه دير مغان نيست چو من شيدايی خرقه جايی گرو باده و دفتر جايی دل که آيينه شاهيست غباری دارد از خدا میطلبم صحبت روشن رايی کردهام توبه به دست صنم باده فروش که دگر می نخورم بی رخ بزم آرايی نرگس ار لاف زد از شيوه چشم…
-
به چشم کردهام ابروی ماه سيمايی
غزل ۴۹۱ به چشم کردهام ابروی ماه سيمايی خيال سبزخطی نقش بستهام جايی اميد هست که منشور عشقبازی من از آن کمانچه ابرو رسد به طغرايی سرم ز دست بشد چشم از انتظار بسوخت در آرزوی سر و چشم مجلس آرايی مکدر است دل آتش به خرقه خواهم زد بيا ببين…