دسته: شعرا
-
بازآی ساقيا که هواخواه خدمتم
غزل ۳۱۳ بازآی ساقيا که هواخواه خدمتم مشتاق بندگی و دعاگوی دولتم زان جا که فيض جام سعادت فروغ توست بيرون شدی نمای ز ظلمات حيرتم هر چند غرق بحر گناهم ز صد جهت تا آشنای عشق شدم ز اهل رحمتم عيبم مکن به رندی و بدنامی ای حکيم کاين بود سرنوشت…
-
نوش کن جام شراب يک منی
غزل ۴۷۸ نوش کن جام شراب يک منی تا بدان بيخ غم از دل برکنی دل گشاده دار چون جام شراب سر گرفته چند چون خم دنی چون ز جام بيخودی رطلی کشی کم زنی از خويشتن لاف منی سنگسان شو در قدم نی همچو آب جمله رنگ آميزی و تردامنی…
-
بشری اذ السلامه حلت بذی سلم
غزل ۳۱۲ بشری اذ السلامه حلت بذی سلم لله حمد معترف غايه النعم آن خوش خبر کجاست که اين فتح مژده داد تا جان فشانمش چو زر و سيم در قدم از بازگشت شاه در اين طرفه منزل است آهنگ خصم او به سراپرده عدم پيمان شکن هرآينه گردد شکسته حال…