دسته: شعرا
-
سالها پيروی مذهب رندان کردم
غزل ۳۱۹ سالها پيروی مذهب رندان کردم تا به فتوی خرد حرص به زندان کردم من به سرمنزل عنقا نه به خود بردم راه قطع اين مرحله با مرغ سليمان کردم سايهای بر دل ريشم فکن ای گنج روان که من اين خانه به سودای تو ويران کردم توبه کردم که…
-
غزل ۴۷۵ گفتند خلايق که تويی يوسف ثانی چون نيک بديدم به حقيقت به از آنی شيرينتر از آنی به شکرخنده که گويم ای خسرو خوبان که تو شيرين زمانی تشبيه دهانت نتوان کرد به غنچه هرگز نبود غنچه بدين تنگ دهانی صد بار بگفتی که دهم زان دهنت کام چون…
-
مرا میبينی و هر دم زيادت میکنی دردم
غزل ۳۱۸ مرا میبينی و هر دم زيادت میکنی دردم تو را میبينم و ميلم زيادت میشود هر دم به سامانم نمیپرسی نمیدانم چه سر داری به درمانم نمیکوشی نمیدانی مگر دردم نه راه است اين که بگذاری مرا بر خاک و بگريزی گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم…