دسته: شعرا
-
فاش میگويم و از گفته خود دلشادم
غزل ۳۱۷ فاش میگويم و از گفته خود دلشادم بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم طاير گلشن قدسم چه دهم شرح فراق که در اين دامگه حادثه چون افتادم من ملک بودم و فردوس برين جايم بود آدم آورد در اين دير خراب آبادم سايه طوبی و دلجويی حور…
-
زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
غزل ۳۱۶ زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم ناز بنياد مکن تا نکنی بنيادم می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر سر مکش تا نکشد سر به فلک فريادم زلف را حلقه مکن تا نکنی دربندم طره را تاب مده تا ندهی بر بادم يار بيگانه مشو…
-
نسيم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی
غزل ۴۷۶ نسيم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی گذر به کوی فلان کن در آن زمان که تو دانی تو پيک خلوت رازی و ديده بر سر راهت به مردمی نه به فرمان چنان بران که تو دانی بگو که جان عزيزم ز دست رفت خدا را ز لعل روح…