دسته: شعرا
-
رنج نخست
رنج نخست خلید خار درشتی بپای طفلی خرد بهم برآمد و از پویه باز ماند و گریست بگفت مادرش این رنج اولین قدم است ز خار حادثه، تیه وجود خالی نیست هنوز نیک و بد زندگی بدفتر عمر نخواندهای و بچشم تو راه و چاه، یکیست ز پای، چون تو در افتادهاند بس طفلان نیوفتاده…
-
رفوی وقت
رفوی وقت گفت سوزن با رفوگر وقت شام شب شد و آخر نشد کارت تمام روز و شب، بیهوده سوزن میزنی هر دمی، صد زخم بر من میزنی من ز خون، رنگین شدم در مشت تو بسکه خون میریزد از انگشت تو زینهمه نخهای کوتاه و بلند گه شدم سرگشته، گاهی پایبند گه زبون گردیدم…
-
راه دل
راه دل ای که عمریست راه پیمائی بسوی دیده هم ز دل راهی است لیک آنگونه ره که قافلهاش ساعتی اشکی و دمی آهی است منزلش آرزوئی و شوقی است جرسش نالهٔ شبانگاهی است ای که هر درگهیت سجده گهست در دل پاک نیز درگاهی است از پی کاروان آز مرو که درین ره،…