دسته: شعرا
-
در کنار رودخانه
در کنار رودخانه در کنار رودخانه می پلکد سنگ پشت پیر. روز، روز آفتابی است. صحنه ی آییش گرم است. سنگ پشت پیر در دامان گرم آفتابش می لمد، آسوده می خوابد در کنار رودخانه. در کنار رودخانه من فقط هستم خسته ی درد تمنا، چشم در راه آفتابم را. چشم من اما…
-
قصیده شماره یازده
قصیده شماره ۱۱ – ایضاله طاب روح النسیم بالاسحار این دورالندیم بالادوار؟ در خماریم کو لب ساقی؟ نیم مستیم کو کرشمهٔ یار؟ طرهای کو؟ که دل درو بندیم چهرهای کو؟ که جان کنیم نثار غمزهٔ یار مست و ما مخمور لعل او تابدار و ما هشیار خیز، کز لعل یار نوشین لب به کف…
-
همه شب
همه شب همه شب زن هرجایی به سراغم می آمد. به سراغ من خسته چو می آمد او بود بر سر پنجره ام یاسمین کبود فقط همچنان او که می آید به سراغم، پیچان. در یکی از شبها یک شب وحشت زا که در آن هر تلخی بود پا بر جا، و آن زن…