دسته: شعرا
-
قصیده شماره بیست و دو
ایضاله منم ز عشق سر از عرش برتر آورده به زیر پای سر نه فلک درآورده به بحر نیستی از بیخودی فرو رفته سر خودی ز در بیخودی در آورده نهاده پای طرب بر سر بساط نیاز گرفته دست تمنا و بر سر آورده همای همت من باز کرده بال طرب دو کون و…
-
قصیده شماره بیست و یک
در توحید ای جلالت فرش عزت جاودان انداخته عکس نورت تابشی بر کن فکان انداخته نقشبند فطرتت نقش جهان انگیخته بر بساط لامکان شکل مکان انداخته چیست عالم؟ نیم ذره در فضای کبریات آفتاب قدرتت تابی بر آن انداخته کیست جان؟ از عکس انوار جمالت تابشی چیست تن؟ خاکی درو آب روان انداخته تا…
-
قصیده شماره بیست
قصیده شماره ۲۰ – ایضاله ای جلالت فرش عزت جاودان انداخته گوی در میدان وحدت کامران انداخته رایت مهر جمالت لایزال افروخته سایهٔ چتر جلالت جاودان انداخته تاب انوار جمالت بهر اظهار کمال پرتوی بر ظلمتآباد جهان انداخته نور خود را جلوه داده در لباس این و آن در جهان آوازهٔ کون و مکان…