دسته: شعرا
-
هست و نیست
هست و نیست عالم اندر ذکر تو در شور و غوغا، هست و نیست باده از دست تو اندر جام صهبا، هست و نیست نور رخسار تو در دلها، فروزان شد نشد عشق رویت در دل هر پیر و برنا، هست و نیست بلبل اندر شاخ گل مدح تو را خواند و…
-
راه و رسم عشق
راه و رسم عشق آنکه سر در کوی او نگذاشته، آزاده نیست آنکه جان نفکنده در درگاه او، دلداده نیست نیستی را برگزین ای دوست، اندر راه عشق رنگ هستی هر که بر رُخ دارد، آدمزاده نیست راه و رسم عشق، بیرون از حساب ما و تو است آنکه هشیار است و بیدار است،…
-
لب دوست
لب دوست گرچه از هر دو جهان هیچ نشد حاصل ما غم نباشد، چو بود مهر تو اندر دل ما حاصل کونْ و مکان، جمله ز عکس رخ توست پس همین بس که همه کوْن و مکانْ حاصل ما جمله اسرار نهان است درونِ لب دوست لب گشا! پرده برانداز ازین مشکل…