دسته: شعرا
-
مستی عاشق
مستی عاشق دل که آشفته روی تو نباشد، دل نیست آنکه دیوانه خال تو نشد، عاقل نیست مستی عاشق دلباخته از باده توست بجز این مستیم از عمر، دگر حاصل نیست عشق روی تو درین بادیه افکند مرا چه توان کرد که این بادیه را ساحل نیست بگذر از خویش اگر…
-
حسرت روی تو
حسرت روی تو امشب از حسرت رویت، دگر آرامم نیست دلم آرام نگیرد که دلاَّرامم نیست گردش باغ نخواهم، نروم طَرْف چمن روی گلزار نجویم که گلندامم نیست من از آغاز که روی تو بدیدم گفتم: در پی طلعت این حوروش، انجامم نیست من به یک دانه، به دام تو به…
-
خانقاهِ دل
خانقاهِ دل الا یا ایها الساقی! برون بر حسرت دلها که جامت حل نماید یکسره اسرار مشکلها به می بر بند راه عقل را از خانقاه دل که این دارالجنون هرگز نباشد جای عاقلها اگر دل بستهای بر عشق جانان، جای خالی کن که این میخانه هرگز نیست جز ماوای بیدلها…