دسته: شعرا
-
۲۹. ای از ورای پردهها تاب تو تابستان ما
شماره 29 ای از ورای پردهها تاب تو تابستان ما ما را چو تابستان ببر دل گرم تا بستان ما ای چشم جان را توتیا آخر کجا رفتی بیا تا آب رحمت برزند از صحن آتشدان ما تا سبزه گردد شورهها تا روضه گردد گورها انگور گردد غورهها تا پخته گردد نان…
-
۲۸. ای شاه جسم و جان ما خندان کن دندان ما
شماره 28 ای شاه جسم و جان ما خندان کن دندان ما سرمه کش چشمان ما ای چشم جان را توتیا ای مه ز اجلالت خجل عشقت ز خون ما بحل چون دیدمت میگفت دل جاء القضا جاء القضا ما گوی سرگردان تو اندر خم چوگان تو گه خوانیش سوی طرب گه…
-
۲۷. آن خواجه را در کوی ما در گل فرورفتست پا
شماره 27 آن خواجه را در کوی ما در گل فرورفتست پا با تو بگویم حال او برخوان اذا جاء القضا جباروار و زفت او دامن کشان میرفت او تسخرکنان بر عاشقان بازیچه دیده عشق را بس مرغ پران بر هوا از دامها فرد و جدا میآید از قبضه قضا بر پر…