دسته: شعرا
-
۳. حد و اندازه ندارد نالها و آه را
سوم حد و اندازه ندارد نالها و آه را چون نماید یوسف من از زنخ آن چاه را راه هستی کس نبردی گرنه نور روی او روشن و پیدا نکردی همچو روز آن راه را چون مه ما را نباشد در دو عالم شبه و مثل خاک بر فرق مشبه باد مر…
-
۴. ای دریغا که شب آمد همه گشتیم جدا
چهارم ای دریغا که شب آمد همه گشتیم جدا خنک آن را که به شب یار و رفیقست خدا همه خفتند و فتادند به یکسو چو جماد تو نخسپی هله ای شاه جهان مونس ما هین مخسپید که شب شاه جهان بزم نهاد میکشد تا به سحرگاه شما را که صلا …
-
۵. آنچ دیدی تو ز درد دلم افزود بیا
پنجم آنچ دیدی تو ز درد دلم افزود بیا ای صنم زود بیا زود بیا زود بیا سود و سرمایهٔ من گر رود باکی نیست ای تو عمر من و سرمایهٔ هر سود بیا مونس جان و دلم بیرخ تو صبری بود آتشت صبر و قرارم همه بربود بیا غرض از…