دسته: شعرا
-
۶۰
غزل شمارهٔ ۶۰ چون دم از سودای جانان میزنم آتش اندر آب حیوان میزنم شور لیلی طاقتم را طاق کرد همچو مجنون بر بیابان میزنم جرعهٔ دردی بصد خون جگر میکنم پیدا و پنهان میزنم میکشم آهی بیاد لعل او آتش اندر آب حیوان میزنم گر چه مستم راه مسجد میروم گر چه گبرم…
-
۶۱
غزل شمارهٔ ۶۱ آنچه من از تو، خدا میبینم همه جا خوف و رجا میبینم با وجود همه نومیدیها همه امید روا میبینم پای تا سر همه عصیان و خطا همه پاداش خطا میبینم دیده بر دوز ز خود تا بینی کز کجٰا تا به کجا میبینم با وجودی که تو را نتوان دید…
-
۴۳۰. گم شدن در گم شدن دین منست
شماره 430 گم شدن در گم شدن دین منست نیستی در هست آیین منست تا پیاده میروم در کوی دوست سبز خنگ چرخ در زین منست چون به یک دم صد جهان واپس کنم بنگرم گام نخستین منست من چرا گرد جهان گردم چو دوست در میان جان شیرین منست شمس…