دسته: شعرا
-
۵۸
غزل شمارهٔ ۵۸ گهی هشیار و گه مست و ملنگم قلندر مشربم ابدال رنگم نهنگ بحر عشقم لیک افسوس که از عشق تو در کام نهنگم رسانم تا بدامان حبیب هجران گر افتد دامن وصلی به چنگم
-
۵۹
غزل شمارهٔ ۵۹ وصالش دمی گر شود حاصلم چو نو دولتان بر نتابد دلم که دارد حریفان نشانم دهید طلسمی که بگشاید این مشکلم نه آتش قبولم نمود و نه خاک چه کردند یا رب در آب و گلم رضی سان چه باک ار ندارم خرد که من در جنون مرشد کاملم
-
۴۳۱. عشوه دشمن بخوردی عاقبت
شماره 431 عشوه دشمن بخوردی عاقبت سوی هجران عزم کردی عاقبت بازگردی زان خسان زن صفت سوی این مردان چو مردی عاقبت سیر گردی زان همه جفتان تو زود چونک فرد فرد فردی عاقبت چون گل زردی ز عشق لالهای لاله گردی گر چه زردی عاقبت چونک خاک شمس تبریزی شدی…