دسته: شعرا
-
۴۰
غزل شمارهٔ ۴۰ آن برو رویست یا نور است یا قرص قمر آن لب لعل است یا جانست یا تنگ شکر طاق ابرویست یا مهراب دل یا ماه نو نرگس شهلاست یا چشم است یا بادام تر آن قد و بالاست یا سرو سهی یا شاخ گل و آن سر زلفست کرده عٰالمی زیر…
-
۴۴۰. امروز شهر ما را صد رونقست و جانست
شماره 440 امروز شهر ما را صد رونقست و جانست زیرا که شاه خوبان امروز در میانست حیران چرا نباشد خندان چرا نباشد شهری که در میانش آن صارم زمانست آن آفتاب خوبی چون بر زمین بتابد آن دم زمین خاکی بهتر ز آسمانست بر چرخ سبزپوشان پر میزنند یعنی سلطان و…
-
۴۳۹. بگذشت روز با تو جانا به صد سعادت
شماره 439 بگذشت روز با تو جانا به صد سعادت افغان که گشت بیگه ترسم ز خیربادت گویی مرا شبت خوش خوش کی به دست آتش آتش بود فراقت حقا و زان زیادت عاشق به شب بمردی والله که جان نبردی الا خیال خوبت شب میکند عیادت در گوش من بگفتی چیزی…