دسته: شعرا
-
۴۵۱. پنهان مشو که روی تو بر ما مبارکست
شماره 451 پنهان مشو که روی تو بر ما مبارکست نظاره تو بر همه جانها مبارکست یک لحظه سایه از سر ما دورتر مکن دانستهای که سایه عنقا مبارکست ای نوبهار حسن بیا کان هوای خوش بر باغ و راغ و گلشن و صحرا مبارکست ای صد هزار جان مقدس فدای او…
-
۱۵
غزل شمارهٔ ۱۵ نه پر ز خون جگرم از سپهر مینائی است هلاک جانم ازین بیوفای هر جائی است یکی ببین و یکی جوی و جز یکی مپرست از آن جهت که دو بینی قصور بینائی است وفا و مهر از آن گل طمع مدار ای دل توقع ثمر از بید باد پیمائی است…
-
۱۶
غزل شمارهٔ ۱۶ مرا در دل غم جانانهای هست درون کعبهام بتخانهای هست ز لب مهر خموشی بر ندارم که در زنجیر من دیوانهای هست خراباتم ز مسجد خوشتر آید که آنجا نالهٔ مستانهای هست نمیدانم اگر نار است اگر نور همی دانم که آتش خانهای هست درخشان اختری شو گیتی افروز و گر…