دسته: شعرا
-
۴۵۰. از بامداد روی تو دیدن حیات ماست
شماره 450 از بامداد روی تو دیدن حیات ماست امروز روی خوب تو یا رب چه دلرباست امروز در جمال تو خود لطف دیگرست امروز هر چه عاشق شیدا کند سزاست امروز آن کسی که مرا دی بداد پند چون روی تو بدید ز من عذرها بخواست صد چشم وام خواهم تا…
-
۱۷
غزل شمارهٔ ۱۷ در خاطر آنشوخ مگر ناله اثر داشت کامشب دلم از نالهٔ خود شوق دگر داشت خوش بود سرائیدن بلبل به چمن لیک خود بر سر دیوار غم آهنگ دگر داشت هرگز نه من از کس، نه کس از من نشدی شاد در خلقت من چرخ، رضی تا چه نظر داشت
-
۱۸
غزل شمارهٔ ۱۸ شورت در سر خمار نگذاشت شوقت در دل قرار نگذاشت آسودهٔ روزگار بودیم آن فتنهٔ روزگار نگذاشت آرایش روزگار امروز حسن تو به نو بهار نگذاشت آن پیچش طره بر بنا گوش در هیچ دلی قرار نگذاشت بنمودن صحبت از گریبان در هیچکس اختیار نگذاشت بنگر که صفٰای آن بنا گوش…